واجب الاحترام حاج آقا!
و علیک السلام حاج آقا!
مخلص طبع بنده پرورتم
بنده با خانواده نوکرتم
خاک تان سرمه سای چشمانم
جیگرم، گوشه ی دلم، جانم!
نور می بارد از جمال شما
چقدر هست خوش به حال شما!
بنده دکتر امیرعلی هستم
پسر حاج شیرعلی هستم
توی مسجد نماز می خوانم
بنده از کودکی مسلمانم
مهر و تسبیح و ریش هم دارم
سکه در جیب خویش هم دارم
سکه آورده ام برای شما
پدر و مادرم فدای شما
دوست دارم مدیر کل بشوم
مثل بعضی، تپل مپل بشوم
ظاهر و شکل و حالتم خوب است
چه قدر هم عدالتم خوب است!
صاحب دکترای آمارم
بلدم تا هزار بشمارم
من اگر که مدیرکل باشم
بر سر اهل کفر می شاشم
می شوم خانه سوز آمریکا
می زنم توی پوز آمریکا
موشک و توپ و ناو، کیلو چند؟
رایس و جک استراو، کیلو چند؟
می رود تا به هر کجا خر مان
می شود انگلیس نوکرمان
می زنم ریشه ی تورم را
می کنم شاد شاد مردم را
مثل چاقو که توی زنجان است
مسکن رایگان فراوان است
نفت می آورم برای همه
می برم روی سفره های همه
روز و شب نیز کارها بکنم
تا حقوق زنان ادا بکنم
روی خورشید راه می سازم
مسجدی توی ماه می سازم
مرغ تخم دو زرده خواهد کرد
کارهای نکرده خواهد کرد
من خودم حرفه ام مسلمانی است
بر سرم هاله های نورانی است
می زنم داد با صدای رسا
معجزه می کنم بدون عصا
من برای جهان سر آوردم
پدر بوش را درآوردم
واقعا شاهکار می باشم
باعث افتخار می باشم
سرور آسیا، امیرعلی
گابریل گارسیا امیرعلی
□
شد کمی سرخ و زرد، حاج آقا
ناگهان کله کرد، حاج آقا
گفت: اسباب خنده، دون کیشوت!
برو از بیت بنده، دون کیشوت!
این همه طعن و تیکه یعنی چه؟
رشوه و پول و سکه یعنی چه؟
توی دوران شاه بود این ها
همه اش اشتباه بود این ها
من هم از گرد راه برگشتم
خسته و روسیاه برگشتم
عاقبت هم مدیر کل نشدم
مایه دار و تپل مپل نشدم
