یقینا که تاج سر مرغ هاست
خروسی که در کشور مرغ هاست
سرش بر سر و سینه ی جوجه ها
پرش زیر بال و پر مرغ هاست
و شام شبش ران و جوجه کباب
و صبحانه اش جیگر مرغ هاست
خروسان دیگر حسودی کنند
به عکسش که در دفتر مرغ هاست
به روز است فرمانده و پاسبان
چو شب می رسد شوهر مرغ هاست
شب خلوت و عیش بر دامنش
سر خواهر و مادر مرغ هاست
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها بر در مرغ هاست !
به تخمش نگیرد کسی را که او
سپهدار و سرلشکر مرغ هاست
ندارد سر رفتن از این دیار
که چرخ دلش پنچر مرغ هاست
ندارد به بنز و پژو اعتقاد
طرف دار کره خر مرغ هاست
سیاست مدار چپ سنتی ست
علم دار نام آور مرغ هاست
سخن ران خوش لهجه ی قابلی ست
شب و روز بر منبر مرغ هاست
دهد زود تشخیص هر مصلحت
نگهبان خیر و شر مرغ هاست
برای خود این گونه، یک پا خداست
خروسی که در کشور مرغ هاست ...
جهانی که در باور مرغهاست
بجای خدا سلطنت می کند
خروسی که تنها نر مرغهاست
بدرد تپاندن فقط می خورد
اگر تاج روی سر مرغهاست
پری که پر از پرسه شهوت است
پر ناپریدن، پر مرغهاست
خروسان دنیا که دارند جنگ
همه برسر بستر مرغهاست
وطن خوابگاهی است تخمی، عزیز
که در خدمت جعفر مرغهاست...! (این جعفر هم داستان ها دارد!!!!)
