تبليغاتX
مجلس رندان 2

مجلس رندان 2

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز --- ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

عاقل و با فکرم و با هوش بعضی وقت ها

بهتر از روباه و از خرگوش بعضی وقت ها

گرچه از آیینه دلگیرم ولی از عکس نه

می شوم خوش تیپ با روتوش بعضی وقت ها

حرف ها دارم ولی در جمع از ما بهتران

می نشینم گوشه ای خاموش بعضی وقت ها

غالبا غرق دعا و ذکر و تسبیحم ولی

می سپارم گوش به گوگوش بعضی وقت ها

سفت و سنگینم ولیکن سخت دارم احتیاج

چیز نرمی تا بیفتم روش بعضی وقت ها

فکر زن ها نیستم اما کنار دست تو

می زند چیزی درونم جوش بعضی وقت ها

گفته ام اشعار طنزی در رثایت گاه گاه

خوانده ام آواز زیر دوش بعضی وقت ها

دل شبیه بره ی بی دست و پایی بود لیک

گرگ می گردند میش و موش بعضی وقت ها

در خیال سرخ آزادی هوایی می شوند

مرغ های بی خبر از قوش بعضی وقت ها

نیست توی خاطرم غیر از خیال تو کسی

جز نسیم و مریم و بهنوش ... بعضی وقت ها

در هوایت می زنم عرعر شبیه نره خر

می شود مغز سرم مخدوش بعضی وقت ها

کابل و بغداد چشمت را به آتش می کشم

می شوم دیوانه مثل بوش بعضی وقت ها

حرف خالی چاره ی درد دل دیوانه نیست

باز کن ای نازنین آغوش۱ بعضی وقت ها

 

 ۱  دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" ...«در آغوش گرفتن» می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزشکی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، «در آغوش گرفتن» هیچگونه «عوارض جانبی» ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید." «در آغوش گرفتن» (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن» ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:27  توسط فرید  | 

این مطلب را از وبلاگ مجلس رندان انتخاب کردم. وبلاگ دیگری که مطالب طنز به صورت نثر و بیشتر مربوط به استان ک.ب در آن نوشته می شود. بعضی از کلمات به زبان لری بویراحمدی است:

فرهنگ غلت(فرهنگ  لغت):

کِرِ بَودار (ker bao dar):

پسر پدردار؛ پسری که پدر دارد؛ عاقبت به خیر؛ وارث چند هکتار زمین مفت؛ آقازاده؛ پسر رییس اداره.

 کهگیلویه و بویراحمد (K.B):

     نام یک روستای محروم در زیمبابوه؛ بیکارسرا؛ جایی که یک عده آدم غیور زیر خط فقر زندگی می کنند؛ نماینده هایش مشهور است؛ در آن گوسفند می فروشند و پرشیا می خرند؛ معمولا کهگیلویه اش را اضافی می دانند؛ تنها منطقه ی دنیا که سینما ندارد؛ مهد فرهنگ.

 مدیر بومی :

     مدیر محلی؛ مدیری که تنها هنرش بومی بودن است؛ کسی که در جواب مردم می گوید: بوووم!؛ در قدیم به آن کدخدا می گفتند؛ دوست حاج آقا؛ از ماست که بر ماست؛ حق مسلم و همیشگی بعضی ها؛ سهمیه مناطق؛ چوپان راستگو؛ (ر.ک: کِر بَودار) .

 جوانان عزیز:

     بچه های هیئت؛ عده ای که به جای کفش دمپایی می پوشند؛ نخبه ها؛ هر کس برای خودش گروهی از آن ها را آموزش می دهد و بعد کاندیدا می شود؛ از ما بهتران؛ مدیرکل های آینده.

 اراذل و اوباش:

     لیسانس های بیکار؛ جانورانی که در کمال تعجب روی دو پا راه می روند؛ ریش لنگری ها؛ الکی به خیابان می ریزند و شیشه خرد می کنند؛ زندانیان بالقوه؛ کسانی که ماشین ندارند اما به قیمت بنزین اعتراض می کنند؛ پدرسوخته.

 قانون:

     چیزی که نوشته می شود اما خوانده نمی شود؛ حروف والی؛ خیلی ها از آن دم می زنند؛ هر عملی که باب میل آقای رییس باشد؛ ظاهرش حتما باید حفظ شود مخصوصا وقتی که نقض می شود؛ کشک.

 رفاه:

     زندگی اشرافی؛ ایرانی ها در آن بسر می برند؛ نتیجه نفتی که روی سفره ها آمد؛ مایه ی حسادت غربی ها به ما؛ نام یک بانک.

 عدالت:

     یک نوع سهام؛ کیسه رطب؛ شمع بیت المال؛ روشی که همه ی مسئولین دارند؛ یک نوع شعار انتخاباتی؛ برای برقراری آن حتما باید امام زمان ظهور کند.

احمدی نژاد:

     نام یک دکتر؛ کلمه ای مرکب از احمدی و نژاد؛ منجی بشریت؛ کسی که سه سال است می خواهد مدیریت دنیا را عوض کند؛ انرژی هسته ای؛ سفرهای استانی اش زبانزد است؛ حامی کردان و مشایی؛ رییس جمهوری محبوب با هاله ی نورانی دور سرش که سیاستش عین دیانتش می باشد؛ راقم حماسه ی کالیفرنیا.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:39  توسط فرید  |