تبليغاتX
مجلس رندان 2

مجلس رندان 2

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز --- ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 یادش بخیر اون روزای قدیمی

اون پیرمردای گل و صمیمی

پیرزنای بقچه و بهسکون

ملای باسواد شانومه خون

ارسی و تمبون غری و کلاه

آتیش منقل توی چادر سیاه

دوغ و قره قروت و مشک و ملار

باد دل انگیز شب سرچنار

بار و بساط زندگی کجا رفت؟

اونهمه شور و سادگی کجا رفت؟

گذشته ها گذشت و اومدیم شهر

با خودمون و ایلمون شدیم قهر

روی مرام ایل پا گذاشتیم

عرضه ی موندن توی ده نداشتیم

دور شدیم از گل و ... منگل شدیم

تا اومدیم عاقل بشیم خل شدیم

کفتر دل از آب و نون هم افتاد

دندون نون خوردنمون هم افتاد

وقت دل جوونمون گذشته

روزای خوش خوشونمون گذشته

اون روزای پر زده یادش به خیر

الاغای دهکده یادش به خیر

تو دفتر خاطره ی شادمون

عرعرشون نمیره از یادمون

تو کار خوندن خیلی ماهر بودن

شعر هم می گفتن آخه شاعر بودن

چون می تونستن همیشه خر باشن

 نمی دیدین یه دم مکدر باشن

بهار می اومد دلشون وا می شد

بساط عیش شون مهیا می شد

تو دشت و دره یا کنار کوهی

هی می زدند جفتک گروهی

سر به سر کره خرا می ذاشتن

با هم دیگه چه حال و حولی داشتن

نیاز به گونیا و نقاله نیست

هیشکه مث خری که باحاله، نیست

شر می شدن اگر، بلایی بودن

خرا عجب جونورایی بودن

صاحب یک چیزی بودن این هوا

روش بشینین یه هویی میرین هوا

رو خره رو میگم، یه هو پا می شه

الاغ سواری دولا دولا می شه

دولا بشین! روش بشینین! حال می ده

زنگ بزنین به هرکی، میس کال می ده!

خرا زیاد چیز عتیقه داشتن

تو کارشون ذوق و سلیقه داشتن

توی مسیرشون نمی شدن گم

راهو بلد بودن مث کف سم!

 رد می شدن از همه ی مسیرا

مدیر بودن نه مثل این مدیرا

کسی رو بی سبب نمی چزوندن

لگد  به این و اون نمی پروندن

 نبودن اهل حزب و دار و دسته

نه تشنه ی انرژی و نه هسته

 بدون مکر و حیله می نشستن

سیاستو به دمبشون می بستن

 کسی رو تخت و میز و منبر نبود

هرکی پی اینها می رف خر نبود

 الاغ حرمتی برا خودش داشت

شان و ابهتی برا خودش داشت

 شاخ نمی شدن نمی زدن قاط

گاو نمی شدن تو انتخابات

 تو کارشون دُرُس- غلط می کردن

با خربزرگا مشورت می کردن

نمی دونین چه علم و عقلی داشتن

پا توی دانشگا نمی گذاشتن

***

اینا که گفتم واسه تون مثاله

اما خودش یه نوع بیان حاله

 حالا تو هم هی مث آدم بده

حضرت عباسی به ما گیر نده

نگو که شاعرا بخار ندارن

پاشونو روی دمب خر می ذارن

پیش مدیرا نمی شه پا گذاشت

رو دمب شیرا نمی شه پا گذاشت

ما خودمون اوستای کاریم عزیز

خوب می دونیم کجاش بذاریم عزیز

من گاو مش حسنم!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 12:0  توسط فرید  |