شب تاریک روشن می کنم سیگار می خندم
اگر باشم کمی دلتنگ، به اخبار می خندم
فلان فرموده، بهمان گفته، کی افزوده، اما من
به این فرمایشات ناب گوهر بار می خندم
سیاسی می شوم با ریش و تسبیح و ... کمی اخمو
به استان دار و فرمان دار و بهمان دار می خندم
حضور خلوت انس است و جمع گرگ ها جمعند
به کار و بار گرم بره ی پروار می خندم
برای شادی روح عراقی ها و افغان ها
و مظلومان عالم جمله، زار و زار می خندم
در این اوضاع خر تو خر که هر کس می کند عرعر
اگر باشم شبیه خر به زیر بار، می خندم
الاغی می شوم آن گاه عرعر می زنم قه قه !
کلاغی می شوم آن گاه قار و قار می خندم
تبسم گرچه مصنوعی است بر لبهای من اما
به دندان و لب و گوش و دماغ یار می خندم
شبیه برگ های پاره ی دفترچه ی بیمه
به درمان گاه و تخت و دکتر و بیمار می خندم
خدا هم روز محشر از گناهانم که می پرسد
تمام جرم ها را می کنم انکار می خندم
ولی تا چشم هایم در نگاه مادرم افتاد
سرم را می نهم بر دامنش این بار ... می گریم
